دیروز زحل زنگ زد با اینکه عادت نداشتم وقتی پرسید چطوری ؟حال واقعی ام رو گفتم ولی بعدش حسم خوب نبود ،نباید بهش میگفتم .
اومده کراچی با برادرش بعد از یه مدت نامزدش میاد و کارش درست شه میره آلمان به زودی عروسی رو آلمان میگیرن ان شاالله .فعلا تو خونه یی ک خانواده همسرش تو کراچی دارن اقامت داره و نیومده یه مهم نی گرفت و فامیل شوهر را سورپرایز کرد با هنر نمایی هاش . امیدوارم زودتر کاراش درست و بره .
مریم پیام دادم میگه وقت داشتی صبحت کنیم احتمالا بعد از افطار یه گپی بزنم باهاش.
یه دوست دیگه هست اوشون هم بعد از چند رو انلاین شدن و شاید اونم بخواد صحبت کنه ،از ایشون اردو یاد میگیرم و خیلی ممنونشم.
همیشه همینه همه دوستان با هم زنگ و پیام میدن باز روزهای بعد چشت خشک میشه که یکی پیام بده و صحبت کنی....
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۲ساعت 17:29  توسط نور
|