سایه روشن

روزهای پر از آرامش (هزار مرتبه شکر)

چند روزه که هوا کاملا بهاری شده عصرها بادش سرده ولی نه اونقدر که دندونهام بهم بخوره.حس زندگی در من بیشتر شده از کار خونه تا ورزش و پیاده روی رو با شوق انجام میدم ،حس سبکی دارم یه سبکی خاص که قابل گفتن نیست .بلاخره بعد از هر سختی و دشواری ،آسانی و حال خوب هم هست دیگه، که خدا رو تو خوب و بد زندگی شاکرم.

دیروز وقتی رفتم پارک پیاده روی , ادمهایی ک میموندن هر دفعه برای پیاده روی رو ندیدم گرچه باهاشون اصلا هم صحبت نیستم ولی همین که از کنار هم رد میشیم و همه مصمم هستیم که مقدار مشخصی قدم بزنیم یا بدوییم منو زیادتر خوشحال میکنه ‌گاهی بدونه اینکه بدونن باهاشون رقابت میکنم.

این‌ روزها ساعت ۲ تا ۳ رو برای قدم زدن انتخاب می‌کنم برای اینکه عصری باد زیاد میشه و میخوام زودتر خونه باشم .

ته پارک دو تا جای نشستن هست با فاصله از هم، اولی رو ترجیح میدم برای نشستن چون ورودی پارک این روزا بخاطر تعطیلی زمستونی شلوغه و منی ک ترجیحم جای خلوت و دنجه.

بار اولی ک نشستم خیلی لذت بردم از وزش بادی ک به صورت میخورد ،بنا چشامو بستم و دیگه به هیچی فکر نکردم .خیلی عالی بود حس میکردم باد داره تو سرم میچرخه و مغز و ذهنم رو تازه میکنه....

امروز که رفتم دیدم دو تا آقا پسر تو الاچیق اولی و ۲ تا تو الاچیق آخری نشستن، کمی ناراحت شدم ولی با خودم گفتم بزار بهشون انرژی بدم که برن و گفتم تا یک دورم تموم‌میشه باید دیگه رفته باشین و صحبتای ریز تو دلی....

با کمال تعجب وقتی تو شروع دور دوم بودم و رسیدم به اون محل دیدم نیستن و جقدر خوشحال شدممممممم و سریع رفتم نشستم و با خودم خلوت کردم و مثه دیروز مدیتیشن انجام دادم.

و بعد از یک و نیم ساعت برگشتم خونه.

*راستی ۴۰ دقیقه یوگا هم انجام دادم و دستی به خونه هم کشیدم و تمیز کردم....بعد از مدتها لباس تو خونه ی پوشیدم(به گفته مامان لباس آدم وری ) و کمی آرایش کردم و عطر زدم و حالش را بردم.گرچه باز مامان گفت این دیگه چ عطریه ولی خب چه کنم مادره دیگه زد حال نزنه نمیشه اصلا.

منم از عطره خوشم نمیاد ولی خب بزار وانمود کنیم که همه جیز گل و بلبل و این عطره هم مثه بقیه چیزهای زندگیم خوبه 😁

شبتون اروم بی دغدغه عزیزان جان🌱

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱ساعت 22:46  توسط نور  |