انچه گذشت
الان که دارم تایپ میکنم ساعت ۰۰:۰۰ رو نشون میده و منی که امروز ۷ و تیم بیدار شدم صبحانه درست کردم دواهامو خوردم، ۴۵ دقیقه ورزش کردم دیدم حال مامان و زن داداش بخاطر پیاده روی طولانی دیروز خوب نیست چون عصری وزش باد زیاد شد دیگه کلا افتادن ت رختخواب ،این شد که شال و کلاه کردم رفتم سبزی بخرم تا اش نخود درست کنم ک قبلشم نخود رو گاز گذاشتم نرم بشه تا میام
حالا رفتم پشت خونه که اونجا سبزی فروش میاد دیدم نیست گفتم خوب میرم فلان جای دیگه .....رفتم دیدم اونجام نیست هیچی دیگه از همونجا اومدم از سرکوچه ا نورتر سبزی خریدم و ماست وقتی برگشتم اون سبزی فروش سه نقطه رو دیدم 😤 بعدم نون خریدم و اومدم خونه. اصرار به خرید از ا ن شخص این بود که بسته کوچیک رو ارزون میده ولی این سبزی فروش سرکوچه بسته بزرگه و برای ما سه نفر خیلی زیاده...اینم از دردسرهای خانواده کوچیک داشتن.
خلاصه ساعت ۱ غذا آماده شد و ۲و نیم رفتم پیاده روی ،بقیه گفتن نمیآیم حالمون خوب نیست گفتم این از تاثیرات بیرون نرفتن یه روز رفتین دو روز تو رختخوابین🤧 حالا قول گرفتم ک فردا ببرمشون ولی کمتر قدم بزنن تا رگ پاهاشون باز شه😉
۸۰۰۰ قدم زدم اومدم خونه بازم ۵۰ تا حرکت شکم رفتم طور یک شکمم درد میکنه بعدم کمی استراحت یه چرت کوتاه و بلند شدم رفتم دوش گرفتم.الانم بوی موهای تمیز به مشامم میخوره و حس خوبی رو بهم میده🥰
*چاق شدم شکمم خیلی وضعش خرابه ،برای همینه سعی میکنم شکم آب کنم اصلا کمرم معلوم نیست 😬 الان ک تو اوجم و شارژم .امید که پی ام اس راحتتری داشته باشم تا بتونم این روند رو ادامه بدم.امروز دلم خیلی خوردنی میخواست آخر ۱۱ شب دیگه یه چیپس خریدیم همین ،کم کم باید رژیم گرفتی یهویی ک نمیشه 🙃(مقابله با نفس اسون نیست واقعا)
**حس میکنم اینقدر انرژی داشتن عادی نیست همش بخاطر ویتامین هایی هست ک مصرف میکنم قبلا اینجور نبودم خیلی خسته زار بودم ولی از وقتی این داروها رو میخورم خیلی شارژم نمیدونستم همش واسهکمبود ویتامینه .واقعا دکترهای اینجا خیلی خوبن حالا اگر کابل بودیم هزار تا حدس و گمان میبردن همشم اشتباه.... و نابودم میکردن با دواهای عجیب غریب یک روز باید بگم بیمارستان اینجا....
فعلا شب تون خوش خوابهای خوب ببینین رفیقهای جان