سایه روشن

از این رو به آن رو

تا چشم باز کردم حالم گرفته بود همونطور دراز کش پرده رو زدم کنار که روشنایی آفتاب هم بد رنگتر دیده میشد از ساعت 5 غلت زدم بعد سرجام نشستم و شروع کردم به نوشتن از حسهای بدم .تا دو خط نوشتم سریع از جام بلند شدم دعا پلی کردم و شروع کردم به ورزش کردن بعد از ورزش پرده ها رو کنار زدم به زندگی لبخند زدم .صبحانه آماده کردم و سریع آماده شدم برای مادرم شیر و نون تازه خریدم و ره سپار دفتر شدم .

روتین پوستم رو رعایت کردم 

آب نوشیدن رو مدتیه آغاز کردم 

ورزشم که از دیروز شروع شده 

احوال کسانی که ازشون بی خبر هستم رو میگیرم .با یه دوست سریلانکایی همدردی کردم .

انرژی پراکنی به دوستانی که مریض هستن  و مجازی طور احوال گرفتنشون.

فاصله از ادمهای منفی طوری که حتی جواب تلفن شون رو هر از گاهی میدم .

بالا پشت بوم رفتنم زیاد شده  و سعی میکنم تو سکوت شب غرق بشم خیره به آسمان پر ستاره و ماه بشم قدم بزنم و خودم و روحم رو به آرامش برسونم خودمو بزارم راحت باشه و حتی اشک بریزه و نوازش بشه (توسط خودم).

شما بیایین از خودتون بگین این روزها چه میکنید؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۰ساعت 11:54  توسط نور  |