یه تنهای سرخوش
روزهای سخت و طاقت فرسایی رو گذروندم از لحاظ روحی خیلی حالم بد بود امروز وقتی 20 دقیقه بعد مدتها ورزش کردم و چشمام به ساعت که هعی میسنجیدم که زمان کم نیارم . یه تخمینی زدم و پریدم حموم بعدم موهای افشانم را یه شونه سر سری کشیدم تا صاف شه (از کمرم یه وجب پایین درازیشه) سریع بستم و یه آرایش خفیف و لباس دم دستی که داشتم رو پوشیدم که نیمه اسپورت و رسمی شد .زدم بیرون
به این فکر کردم وقتی تنها هستی دیگه نگران نیستی که چرا پیام نداده چرا سین شده ولی بی جوابه پیامت ؟چرا چرااااااااااااااااااا؟ یه نفس عمیق میکشم و از تصمیمی که گرفتم خرسندترینم .میدونید یه چیزهایی هست که خطر قرمزهامون هستن یه چهارجوبهای خاصی که برای هر کسی حالا میتونه متفاوت باشه و قرار نیست تو مسله آشنایی کسی رو عوض کنیم یا از عزیزانش اونو دور کنیم هر کسی تا حالا تو هر راهی روان هست تا اخر همین راهی رو که فکر میکنه درسته رو میره خیلی کم پیش میاد که کسی با تعقل بفهمه اشتباه میکنه و بخواد عوض بشه .
قضیه اینه که با یه اقایی اشنا شدم که فرنگ زندگی میکنن و تو کار ساختمانی بود و فست فودی داشتن ....... یه مدت صحبت کردیم همه چیز خوب بود جز اختلاف زمان که پدر هر دومون رو در اورد و در اخر سوالاتی پرسیدم که جوابشون به میلم نبود . این شد که با اینکه زمان رو ،رو دو هفته گذاشتم برای اشنایی و اینکه ببینیم تمایلی داریم برای ادامه یا نه؟ تیر خلاص رو زدم و خیلی توافقی نقطه گذاشتیم برای این آشنایی.
مشکل مشروب بود که گفتن هر از گاهی مینوشه و چون من دوست ندارم میتونه هرگز ننوشد(چه فعلی شد) بعدم برای پذیرایی دوستاش ازش استفاده میکنه که این باعث شد که نتونم باهاش راه بیام .
شاید برای اکثر شماها پیش پا افتاده باشه ولی برای من ش.ر.ا.ب یه خط قرمزه که نمیتونم باهاش کنار بیام نمیخوامم منی که این همه سال تنها بودم بعد ازدواج بخاطر همچین چیزی زندگیم خراب بشه من یه زندگی با عشق میخوام ولی نه به هر قیمتی .شاید اگر مسائلی دیگه یی میبود میشد اون اختلاف رو پذیرفت و به تفاهم رسید ولی این مورد رو نمیشد ازش چشم پوشی کرد.
یه تنهای با نشاط خیلی بهتر از یه زندگی دو نفره ی با درد و رنج هست .
برچسبها: اندر احولات اینجانب, آشنایی