سایه روشن

رمان بی پایان

از. این قسمت آشنایی سخت متنفرم و چاره یی هم ندارم هیعی حرفهای تکراری ............. نفرت انگیزه برام .کاش زندگی مثه فیلم میبود که میتونستیم بعضی جاهاش رو سریع رد کنیم . شوقی ندارم اخرم همش رد میشن.  

****

راستی شماره جدید بلاخره گرفتم سیم قبلی ام به نامم ثبت نشده بود (عجب مسخره بازیه) هیچی دیگه از شماره جدید بهش پیام دادم .گفت نداشتم این شماره رو .باز جریان رو توضیح دادم و سرسنگین برخورد کرد .شاید بخاطر خستگی بود مچوم= نمیدونم دیگه .دیگه صحبت نکردیم که اون موقع 15 روز به امتحانش مونده بود و گپ نخواهم زد تا یه هفته دیگه ام که امتحانش بگذره مسافرتش رو بره شاید اگر یادش اومدم پیام بده که خوب، اگر نداد باز هم خوب . 


برچسب‌ها: اندر احوالات اینجانب
+ نوشته شده در  جمعه ۱۰ بهمن ۱۳۹۹ساعت 1:8  توسط نور  |