سایه روشن

سواد عاطفی :)

درست زمانی که میخواستم از اداره خارج بشم به جناب دکتر رو به رو شدم که تازه از ایران اومدن .چشام برق زد از خوشحالی یه احوالپرسی کردم و گفتم میتونن لطف کنند و از حسابی ایران دارند پول واریز کنند به فلان حساب که باز نقدا بهشون تقبل کنم ؟؟؟ که جوابشون مثبت بود و خیلی زود برام این کارو کردن .

اون روز اخرین روز از مهلت تعیین شده بود . 

با وجود خرابی برق ساعت 2 نیمه شب بیدار میشدم و یادادشتبرداری میکردم به یه سری از سوالاتم که تو ذهنم بود این درس جواب بود و چقدر خوشحالم که با همیچن روانشناسی آشنا شدم پست هاش رو که میخونم به فکر میرم و بعد با خودم میگم آهان که اینطوریاست......... و بعد لبخند میزنم که بغضم قورت داده بشه .

خدایا شکرت به خاطر همه چیز که با خوندن و شنیدن بعضی چیزها پی میبریم به حکمتت .

*بهم گفت پیشرفت کردم و من تماما لبخند شدم  ^______^

**وقتی تو همچین هجلی میوفتم دستم از خیلی چیزها کوتاه میشه (واریز پول ناچیز) باز یه روزنه باز میشه خوبه اطرافم ادمهایی دارم که میتونم رو کمکشون حساب باز کنم .

+ نوشته شده در  سه شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۹ساعت 15:3  توسط نور  |