ذهن درگیر
این اواخر انقدر اوضاع زندگیم پیچیده شده بود که کلافه شده بودم امتحان ،شروع درس و کار دقیقه نود کلافه ام کرده بود انگار تو یه کابوس گیر افتاده بودم .
که خبر رسید دانشگاه باید تعطیل بشه انقدر خوشحالم که نگو نپرس.فقط باید سر و ته کارامو این هفته هَم بیارم تا هفته اینده ان شاالله با خیال اسوده بیوفتم رو درسهای اصلی و فرعی که قراره بخونم و کلی چیز یاد بگیرم :) اینجاست که میگن در هر شری یه خیر نهفته است .
و باز بوی بیکاری به مشام میخوره :l مسخره اینا شدیم .
*امشب همه ی اپلیکشن ها رو پاک کردم که تمرکز کنم رو زندگی واقعی ام .سرم شلوغه پلوغه .ذهنم واسه خودش هر فکر میخواد بکنه ولی دارم به زور افکارم رو کنترل میکنم چون خودم رو دوست دارم و نمیخوام آسیب ببینم و این کار انرژی بَر هست .
**هیچ وقت نخواستم نفر سوم زندگی کسی باشم و همچنان این خط قرمزه منه که فاصله ام رو حفظ کنم با همه مخصوصا افراد مشکوک.
***یه سری حرفها و عمل ها هست که فکر میکنم نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم نمیتونم تو یه سری مسائل تغییر کنم و اشتباه پشت اشتباه مرتکب میشم (البته از نظر دیگران)خودم فکر میکنم حق با منه ،این مسله منو ترسونده .
برچسبها: نور شناسی