سایه روشن

غبار غم برود حال خوش شود

اینجا کابل-افغانستان هست کشوری که با وجود مشکلات امنیتی فراوان دختران تابو شکنی میکنند چند سال پیش  گروه دختران دوچرخه سوار تشکیل شد که چند تا از پسرا همراهی شون میکردن که مورد آزار و اذیت قرار نگیرند و الان این کار عادی شده طوری که وقتی میام دفتر تو مسیر  دختران مدرسه یی هم سوار میشن.... و شدن خار چشم طالبان  ......... واقعا از دیدنشون حض میکنم و منی که اجازه انجام این کارو ندارم :(

تو درسی که از خانوم جلوخانی دارم میگن وقتی یه کاری دوست داری انجام بدی یا جایی ک دوست داری بری ولی نمیتونی در لحظه انجامش بدی و بری میتونی برای خودت به یه شکل دیگه انجامش بدی، (کاری که من گاهی اوقات انجامش میدم )با همین برای مقدمه خوشحال باشی .مثلا من دلم میخواد دوچرخه داشته باشم و هر وقت دلم بخواد دوچرخه سواری برم با جناب دلدار غایب.ولی خب این دلیل نمیشه که چون اجازه اش رو ندارم و نمیتونم راه دیگه یی نداشته باشم برای عملی کردنش . 

.مثلا امروز وقتی بعد از قدم زدن اومدیم دفتر همینطوری از گارد پرسیدم که دوچرخه داری؟ جواب داد :آره .گفتم میشه بهم بدی یه دوری بزنم ؟(همینطوری گفتم و فکر نمیکردم که سریع قبول کنه .)گفتن بله .و رفت که دوچرخه رو بیاره و من با بهت طرفش نگاه میکردم و تعجب از اینکه جدیه واقعا 

تقریبا 5 دقیقه دوچرخه سواری کردم و چون از وقت استراحت گذشته بود دیگه برگشتم .یعنی چنان انرزی گرفته بودم که وقتی رسیدم دفتر این دهنم از لبخند گنده یی که نصیبش شده بود جمع نمیشد دقیقا اینجوری . الان من پرو شدم شاید روزهای بعد هم اگر نگهبان دوچرخه بدهد زیادتر دوچرخه سواری کنم .(موج مکزیکی)

اینجاست که فعلا به دوچرخه سواری تنهایی هم قانع ام هر چند مال خودم نیست هر چند جاهایی که باید و میخوام  نیستم ولی خب سوارش که میشم تو همون حال هوایی که میخوام رو متصور میشم و لذت میبرم  بابا کی به کیه ؟

*عنوان از حافظ جان (فاز رفاقت )

**عشق بپاشید به زندگیتون 

+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹ساعت 15:28  توسط نور  |