این روزها سرم خیلی شلوغه و اوج کارمون هست طوری که گاهی از خستگی زیاد 6 :30 بیدار میشم .دیشب از خستگی زیاد تا پارگینک تو خواب راه میرفتم
و کم مونده بود تصادف کنم و وقتی خونه رسیدم از 8 تا 5 صبح یه خواب عمیقی رفتم که نگو و نپرس و یه صحبت خیلی مهم داشتم که نشد از فرط خستگی و خواب که زده بشه با ....... .به محض بیدار شدن حموم رفتم و بقیه ماجرای آماده شدن...
بعد از مدتها کت دامنمو پوشیدم یعنی قشنگ مثه اون فیلم "ورود آقایان ممنوع" همه طرفم نگاه میکردن و به به ! چه چه ! دیگرون نصیبم شد .
بماند که هر دفعه این فیلم رو دیدم خنده ام گرفته . با کفشهای پاشنه بلند خیلی نابلدی کردم ولی الان بهتر شده تو مسیر کفش راحتی(کت دامن) و یا کتونی میپوشم(با مانتو و شلوار) تو محل کار کفش پاشنه بلند .
دلم میخواد باز یه دست دیگه درست کنم البته یه رنگ دیگه هر چی فکر میکنم به نتیجه نرسیدم چه رنگی؟ قهوه یی و سیاه دوست ندارم نظری ندارین؟ البته غیر این دو شاید جالب نشه نه؟
*همین الان یه همکار داره دیوونه ام میکنه و سوال و حرفای شخصی میزنه به من چه؟؟؟؟؟ اصلا ازش خوشم نمیاد اوف .خوشم میاد انقدر جدی میشم تو این موارد که طرف با هزار ترس و اجازه از این سوالات میپرسه
اصلا اینکه من دوست پسرم دارم ندارم به اون چه؟ گرچه که ندارم ولی خوشم نمیاد بهش چیزی بگم .زد پستمو خراب کرد .
**گپ این که این روزها زیاد نقشه میکشیم حرف میزنیم عمل میکنیم باز سرمون میخوره به دیوار باز بلند میشم یه راه دیگه انتخاب میکنم ولی بازم معلوم نیست میشه یا نه؟ فعلا ببینیم چی میشه کرد باز سرمون به سنگ میخوره یا واقعا بلندمیشیم.خیلی بلند پرواز شدم یکی بیارتم زمین ![]()