سایه روشن

روزهایی که گذشت یه چیزهایی تو ورد نوشتم که ذهنم خالی بشه اونقدر بی حوصله وار که با تایپ هر کدومش با خودم میگفتم که چی؟؟؟

از همصحبتی و خیره شدن به ماه بگیرید تا خرید کردن های ظهرگاهی ......اینو هم بگم که بخاطر یه چرت کوتاه یک روزه مبتلا شدم به هر روز چرت زدن طوری که مثل معتادها چشام خمار میشد برای همین ترک عادت تاوان زیادی دادم پول برام نموند و حالا دارم از اون ور بام میوفتم که چطوری خریدهام رو کنترل کنم .امروز قبل از ناهار با خودم فکر کردم که ماتیکی ک خوشم اومده رو نمیرم و نمیخرم ،جایی کار داشتم ولی اونو هم نمیره (قطعا به خریدای الکی منتهی میشه)و عوضش مطالعه میکنم اولش شارژ بودم 15 دقیقه مطالعه کردم و بعدش 20 دقیقه چرت زدم انقدر چسبید 

کتاب خرده عادتها زیر دستمه البته خیلی وقته ولی از دیشب تصمیم گرفتم باز عادت کتابخوانی تو مسیر شروع کنم .کتابها واقعا شگفت انگیزند . اینکه بخوای عملی رو به عادت تبدیل کنیم میتونیم اون رو وصل کنیم به یک کار مثبتی که همیشه انجامش میدیم .این بهترین شیوه است .............کلا دارم از خوندنش کیف میکنم و خوندنش رو بهتون پیشنهاد میدم .

رو خودآگاهی و شناخت خودم وقت میزارم مورد به مورد ،قدم به قدم پیش میرم چون زمان فکر کردنم کمه . حس میکنم اون چیزی که واقعا میخوام با اون چیزی که فکر میکنم میخوام همخوانی نداره و اینکه حس میکنم خیلی وحشتناک شدم این یعنی همون قدر که سعی میکنم خودم رو دوست داشته باشم ورزشم رو از سر گرفتم و پیاده روی و گل خریدن هم پایه ثابت این روزهام شده به همین مقدار هم به بد بودننم معترف هستم (نور نادم ) 

اون درسی که از سایت خانم جلوخانی خریدم با دردسرهاش بلاخره دیروز چند درس رو گوش دادم و فهمیدم کجاها اشتباه میکنم در واقع یک اتفاق کوجک ناخوشایند باعث شده دایره ارتباطاتتتم ضعیف و به همون اندازه با فاصله زیاد باشه .این درس هم مفیده و باید منظم گوش بدم و یه جایی تو برنامه صبحگاهی یا شبانگاهی ام شایدم ظهرگاهی جا بدم .

*پریشب با یه آشنای بلاگفایی چت کردم یعنی خیلی ناخواسته سر از وبلاگش در اوردم خیلی جالبه کوه به کوه نمیرسه ولی آدم مجازی باز به آدم مجازی سر میخوره 

**دلم برای نوشتن تنگ شده بود درست وقتی که بلاگفا باز قاط زد خوشحالم که طوریت نشد بلاگفا برامون بمون .بنده !انسانی هستم که با  آدمهای قدیمی با وفا و چیزهای ساده تر علاقه مندم.

***چند جمعه سعادت تپه گردی نصیبم شد و حسابی حال و هوام عوض شد ولی خب باید ادامه داشته باشه دیگه اینکه هوایی شدم یه جاهای دیگه سیر میکنم .  

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۹ساعت 15:24  توسط نور  |