سایه روشن

ازدواج

چند وقت پیش دیدن یکی از همکارهای سابق رفتم و فهمیدم که تو اوج کرونا ازدواج کرده .یه مراسم خیلی ساده و کوچیک گرفته بودن .قصدشون رفتن به ترکیه بود که به کرونا خوردن و دیدن زیاد کش اومد دیگه ازدواج کردن ولی جهیزیه کامل نگرفته و وسایل ضروری خریده چون قصدشون موندن نیست . ازش خوواستم برام تعریف کنه جریان ازدواجشون رو گفت: پسر همسایه با وضع مالی نه خیلی خوب میاد خواستگاری در  همین حین یه خواستگار پولدار هم پا پیش میزاره پسره بهش گفته سرکار دیگه لازم نیست .دختره گفت با درس خوندن موافقین؟ پسره : وقتی کار نمیری درسم هم نیازی نیست بخونی . دختره یه نه میگه و خیال طرف رو راحت میکنه .میممونه این پسر همسایه که با معاشرت ایشون با دوستاش و کار و درسش مشکلی نداره .و این میشه که خیلی ساده ازدواج میکنند .

بهش گفتم چقدر میترسیدی از ازدواج ولی چه ساده و بی خبر مراسم گرفتی .میخنده و چیزی نمیگه .بهم میگه تو هم سخت نگیر ، به یکی از همینایی که میایند بله بگو

پرسیدم ازش: بار اولی که دیدیش به دلت نشست؟

گفت اره 

گفتم به دلت نشست که با همه اوضاع و شرایطش دل دادی و الان میتونم بهت بگم یکی از خوشبختهای روزگاری . برای منم باید دقیقا همین اتفاق بیوفته بیاد و با خودم بگم این خودِ خودشه راحت به دلش راه پیدا کنم به دلم راه پیدا کنه نمیدونم چقدر دیگه طول میکشه ولی حتما ارزش صبر کردن رو داره :)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۹ساعت 21:56  توسط نور  |