سایه روشن

خوبی کردن به ما نیومده

گاهی وقتی خوبی میکنی اخرش یه جوری باهات رفتار میشه که پشت دستت رو داغ بزاری که سمت کار خیر نری که سوتفاهم یه وقت برای کسی بوجود نیاد .

این رو همه میدونیم که وقتی پسر جماعت از دختری خوشش نیاد سمتش نمیره و دخترا از این بابت کلا خلع سلاح هستند ولی اگر دختر طرفش رو نپسنده و از قضا تو عشق یه طرفه یه پسر گیر کرده باشه پسره تمام تلاشش رو میتونه بکنه تا جلب توجه کنه و در واقع شانسش رو برای عاشق کردن دختر امتحان کنه .ولی این رو هم حتما میدونید که دختری که هیچ احساسی به طرف مقابل نداشته باشه و به ططرف شانس آشنایی بیشتر میده و از قضا پسر بخت برگشته اگر هیچی نشده وحشی بازی در بیاره و هر رفتارش رو بخاطر اینکه رابطه یی با دختر جماعت نداشته و عذر بطلبه دیگه رسما قبر خودش رو با دستای خودش کنده و کلا باید دستش رو بشوره از دختره و بدین ترتیب شانسش میسوزه .

قضیه اینه که یه عاشق پیشه رو قبلنا کمک میکردم که به کسی که دوسش داره برسه(قبلن گفته بودم ) ولی هر کاری کردم نشد .دیروز با خودم گفتم چون من رو خواهر میگفت و بهم احترام زیادی قائل بود خبری ازش بگیرم یه پیام احوالپرسی دادم بهش و این شد که سر حرف باز شد کلی حرف زد که بگه برام یه کاری کن به دختره بگو هنوز دوسش دارم و این جور صوبتا ............ 

واقعا کلافه میشم وقتی میبینم به احساس دختره احترام نمیزاره .بهش گفتم ببخشید ولی دختر بهم گفته که جواب رد داده و کلا نمیخواد در موردت فکر کنه اگه میخوای  این کار رو برای اخرین بار انجام میدم ولی دختره هیچ میلی برای بودن با شما نداره .

گفت من اونو بیشتر از تو میشناسم اون حسادت کرده چون چتی که برای فلان مسله میکردیم رو دیده با من چت میکنی یه روز که بهش پیام دادم گفت نوبتی چت کن (یه چیزی تو این مایه ها یعنی سرت شلوغه و با کس دیگه یی چت میکنی) اون حسوده و کسی حسودی میکننه که احساسی نسبت به طرف مقابل داشته باشه .............. بعدم گفت لازم نیست بهش چیزی بگی منصرف شدم . در مورد صحبت کردن ما چیزی نگو الانم که باهات حرف میزنم بخاطر کمکها و احترامی است که دارم وگرنه فلانی(یه دختر رو اسم برد) اصن بهش فکرم نمیکنم (کسی که جای من اون قبلا بهش کمک میکرد ببینید چقدر بد در موردش گپ زد اانگار همه وظیفه شونه بهش کمک کنه و کسی که کمک اش میکنه انگار نظری داره به این اقا و از خداشه )

گفتم من اونو بیشتر از تو میشناسم ما هر روز کله به کله بودیم و معیاراتش رو میدونم چیه؟ و اون منو میشناسه بهش قبلا گفتم که چیزی بین ما نیست و بخاطر رابطه ی شما دو تاست که من این وسط هستم .دختر هم بهم گفت بهت اعتماد دارم میشناسمت ..........

اخرم به پسره گفتم اگر بخاطر من فکر میکنی رابطه ات خراب شده اوکی اصلا همین احوالپرسی رو هم نمیکنم .که کلی پیام داد که من نیکی هایت را فراموش نمیکنم امر و خدمتی بود حتما بگو

و هزار جور یه جمله رو تکرار کرد 

گفتم من از روی انسانیتم به ادمها کمک میکنم و هیچ دلیل دیگه یی نداره اگر کاریم کرده باشم نیازی به جبران نیست .

*کلا مغزم هنگ کرده که چی فکر میکنه در موردم ؟چرا نمیخواد باور کنه دختره اونو نمیخواد ؟درسته یه زمانی بهش گفتم که سعی ات رو بکن ولی با گندی که دو بار زده دختره دلش صاف نمیشه و این رو با قاطعیت گفته پس دیگه وقتی گفتم دختره تو رو نمیخواد باید واقعیت رو بپذیره.....حالا هر چند سخت باشه .

**خودم انقدر کار، نکرده خسته ام که ته مانده های انرژی ام رو میخوام برای خودِ خودم نگه دارم و به هیچ کس ندم . میخوام بدجنس بشم و به فکر خودم باشم ،

***خوبی کردنی که بخواد آخرش به سوتفاهم ختم بشه رو نمیخوام . من اگر این کاره بودم که قاپ مردم رو بدزدم الان تنها نبودم .اینکه نفر سوم یه رابطه باشم هم نمیخوام تا بفهمم کسی تو رابطه است ازش دور میشم حتی اگر خیلی دوسش داشته باشم ولی این دیگه نوبره شه که یابو برش داشته .برای خودم متاسفم که 30 سال عمر کردم ولی نتونستم ادمها رو بشناسم .

****امروز از 4:30 بیدار شدم و تا الان که دارم اینجا تایپ میکنم تا سبک شم انقدر خسته ام که نگو خیلی کار کردم .

*****تشکر از دوستانی که خبرم رو میگیرن و نگراننم میشن .میخوام نظر بزارم تو وبلاگتون ولی کد نمیاد .گفتم که یه وقت فکر نکنید نسبت به جواب کامنت بی اعتنام .

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۹ساعت 22:11  توسط نور  |