گزارش چند ساعت اخیر
امروز رفتم به لوکریتزیا سر زدم شوهرش هم ملاقات کردم .انگاری در نورد من به شوهرش گفته بود که خندید خب همونه.... خلاصه که کمی صحبت کردم و قرار ساعت ۱ دوباره برم پیشش .راستی یادم باشه بگم اگر بره سیسیلی باهاش برم***
الان تو اتوبوس دارم میرم خونه بعد از ملاقات اونا کمی قدموزدم بعد زل زدم به دریا که امروز واقعا خوشرنگ و زیباتر بود هر روز دریا نظر به آب و هوا یه رنگه امروز دو رنگ بود آبی پر رنگ و نزدیک ساحل سبز آبی بود.
خلاصه به سرم زد برم یه منطقه دیگه رو که اسمش رو شنیدم ببینم پیدا کردن راننده اتوبوس کار سختی بود که پیدا نکردم تو این باد شدید از این ور خیابون برو اونور و این رپور ،موهام رسما رو هوا بود. بعدم رفتم از ایستگاه قطار پرسیدم آخرم با قطار میرم یه روز.شاید اون یه روز امروز باشه.
اگر بشه فردا یا دوشنبه چون دو شنبه رخصتی عمومی هست گفتم بگردم اطراف شهر رو آشنا بشم چی کجاست؟شیلا هم باید برم . امروز معلومات کنم چطوریاست عصرم نپرسیدم والیبال کجاست بپرسم که برم اگر بشه وای خدای من خیلی وقته بازی نکردم