سایه روشن

پیانو و .....

هر از گاهی یکی از همسایه ها حدود ساعت ۶ _ ۶ونیم پیانو میزنه گاهی سر و صدای بیرون کم باشه(خونه دقیقا سر چهار راه هست) صداش واضح میاد و لذت میبرم جالبه فقط تو اتاق من صداش میاد .

*

یادمه میگفتم چی میشه کریسمس اینجا باشیم و زیبایی هاشو ببینم راستش اصل داستان شبه و خب من از ۷ به بعد بیرون یا ساحل نمیرم.

سرم با کلاس رفتن یا سوپر مارکت رفتن گرمه تازه کسی هم نیست که باهاش برم پایه باشه.بهدم باید تمرکز بزارم رو یادگیری زبان سال‌های بعد میتونم تجربه کنم .

تو ساحل چادرهای بزرگ زدن نمیدونم برای چیه ؟چند تا رنگی رنگی هست ک کلی نیمکت و میز چیدن خب این معلومه برای غذاهای خیابونیه وای اون یکی که خیلی بزرگه دیروز عصر دیدم توش چراغونی و سالن بزرگ درستش کردن حتما توش پارتی میگیرن نمیدونم دیگه فعلا مشخص شد که چیزی توش نمی‌فروشند.

گفته بودم خونه مون به ساحل نزدیکه و من صبحها میرم قدم زدن و حالم رو خیلی خوب کرده اول قدم میزنم خوبه اونجا مخصوص قدم زدن و دویدن هست آدمهای زیادی میان و حض میکنم از دیدنشون.بعد از اینکه نیم ساعت قدم زدم نیم ساعت دیگه تو ساحل میشینم و به دریا خیره میشم و سعی میکنم ذهنم و قلبم رو آروم کنم از وقتی اومدیم این کارو میکنم واقعا حال بهتری دارم.عجیبه منی ک دریا دوست نداشتم حالا دریا حالمو خوب میکنه .گاهی یه سری آدم رد میشن و میپرسن حالم خوبه نمیدونم اون لحظه چهره ام جقدر درهم بوده ک اینجوری حس کردن آدم ۲۴ ساعت که نمیتونه لبخند رو لبش باشه .یک خانمی چند باری رد شده و هر بار میپرسه a posto?منم لبخند میزنم و جواب میدم همه چیز خوبه.یک بار همسر شدیم ک صحبت کردیم فهمیدم یه هتل کوچیک داره همون نزدیکی منو برد و نشون داد کارتم داد گفت کجاها رفتی؟؟گفتم هیچ جا وقت نشده برم دیگه تنها هم هستم سخته .گفت هر وقت رفتم کوه خبرت میکنم.خلاصه شماره داد و من وقتی خونه اومدم پیام دادم تا شماره منو داشته باشه.

اوه دیروز وقتی منتظر بس بود تو مرکز شهر دیدم از ایستگاه قطار یک گروه با یک لباس مشخص بیرون اومدن کوله پشتی به دوش و معلوم بود یا از شهر دیگه اومدن اینجا کمپ بزنن یا از کمپ تازه برگشتن .کلی بار داشتن .چقدر خوبه آدم هر چیزی رو به وقتش تجربه کنه من تا حالا کمپ نرفتم و این کارو خیلی دوست دارم تجربه کنم.خلاصه از دیدنشون خوشحال شدم خلاصه شورتک پاشون بود حس میکردم جنگل کمپ میزنن ولی حس اینکه ممکنه کوه برن هم بود نمیدونم من چون اول دلم کوه میخواد.چقدر بده دوست پایه و راه بلد ندارم.

*** فقط چیزایی به ذهنم‌میاد و جالبه رو مینویسم حافظه ام بد شده میخوام اگر یادمم بره با خوندنشون دوباره یادم بیاد این روزا.

*****زبان بلد نیستم و مثه آدمی هستم که لال هست خیلی زور بزنی با حرکات دست بفهمونی چی میخوای .خوبیش اینه که به مشکلی بر نخوردم تو پروسه اسناد و کارهای اداری خدا رو از این بابت خیلی شاکرممممممم. میبوسمت خدای قشنگم.

****** هر کشوری میرین زبانش رو قبل از مهاجرت یاد بگیرید کشور مثه اینالیا رسما انگلیسی هیچ کاربردی نداره مردم محلی بلد نیستن .

*******راستی دمیتریو گفت درخت کریسمس میزارن سه شنبه ،میای کمک؟من فکر کردم میگه درخت کریسمس شما هم میزارین؟گفتم نه وقتی گفت جرا نمیای کمک؟فهمیدم اشتباه متوجه شدم و گفتم خیلی دوست دارم بیام و حتما میام.....😁😅

تو کلاس بعد از ظهری تو سالن درخت گذاشتن خیلی قشنگه البته بیشتر جاها درختها رو گذاشتن .تو نیدون شهر هم دیروز گذاشتن که راه ها رو بستن و مسیر بس ها تغییر کرده بود.

از پیانو حرف به کجاها کشیده شد خلاصه دیدم حال نوشتن هست گفتم گزارش بدم .

+ نوشته شده در  شنبه ۱۵ آذر ۱۴۰۴ساعت 11:44  توسط نور