یک پا رو نصف نیمه وکس کردم و وسطاش به غلط کردن افتادم ک چرا شروع کردم با ژیلت هم کار راه میوفتاد ولی یاد زخمهای عمیقی ک به پام زدم افتادم یه حوری شدم .بیشتر هم مچ پام زخم عمیق میزنم یک بار ک اصلا حس نکرده بودم همونطور رفتم باشگاه حین تمرین فهمیدم پام زخم شده و لباسم لکه شد .
فعلا دراز کشیدم پامو نگاه میکنم لذت میبرم ولی کی حال داره اون یکی پا رو انجام بده چرا باید بخاطر این کار خسته بشم و آنقدر ازم انرژی بگیره ؟؟؟ (خود درگیری یک آدم آشفته حال)
موقعیت: وسط یه اتاق منفجر شده دراز کشیدم تایپمیکنم.
کلی لباس جدا کردیم ک باید سر به نیست کنم موندم به کی بدم؟؟
لباسها خیاط هست باید بگیرم
شلواری ک اون سر شهره و باید تحویل بگیرم و چند تا خرید ریز دارم....
امروز بازار بسته بود فردا باید یه جای دیگه برم یه جیزی ضروری برای مادرم بخرم. راستی آله فشار خریدم بلاخره واقعا یک ضرورته.
چند روزه که استرس دارم دل و روده ام بهم ریخته...
* کامنت خصوصی آدمهایی ک وبلاگ ندارن مدار اعتبار برای من نیست پس بیخود زحمت نکشید.