سایه روشن

این قسمت اشنایی با یه دکی

از وقتی اومدیم خونه ،صبح یکشنبه، اصلا حوصله زندگی کردن نداشتم دیروزم همینطور .(از عوارض پی ام اس بوده هعی خدا میمیرم و رنده میشم تا پریود شم)تا یهو عصر دلم بلاخره خواست برم پیاده روی هوا به شدت آلوده بود گرد و خاک و ابری اصن یه وضعی بود.خلاصه لباس آبی آسمانی پوشیدم شال بزرگ سیاه پاکستانی سرم کردم ک جمع کردنشو یاد نگرفتم به زور یه ضد آفتاب زدم و چشامو سیاه کردم ماسک زدم و رفتم بیرون.

دوستان باشگاه رو نزدیک پارک دیدم کمی صحبت کردن و جدا شدیم و من بر خلاف میل باطنی رفتم تو پارک بعد از مدتهاااااااا

کمی رفتم جلو و قدم زدم و هوا داشت خیای وحشتناک میشد برای همین تا ته پارک نرسیده دور زدم و از وسط پارک میانبر زدم اونطرف برم تا به در ورودی برسم و برم خونه. وقتی رفتم تو اون سمت پارک دو نفر داشتن صحبت میکردن یکیشون نگاهم کرد ولی خب هر کسی این کارو میکنه و فقط قدمهام رو تندتر ورداشتم که ازشون دور بشم و از پارک زدم بیرون.تو دنیای خودم بود و از پارک خیلی دور شده بودم که یه نفر از پشت گفت: excuse me

من برگشتم دیدم همون پسره است لباس پاکستانی پوشیده بود و نزدیکم شد گفت :can I have your number???

من شوکه شده بودم که مگه فیلمه؟؟ بهش گفتم جرا؟؟گفتم بیشتر آشنا بشیم .دوست بشیم!!!

چون اولین بار بود همچین چیزی رخ داده بود برام گفتم من شما رو نمیشناسم چرا باید شماره بدم؟؟گفت خب آشنا میشیم. بعد من شروع کردم به فارسی حرف زدن فکر کردم طرف فکر کرده من فارسی بلد نیستم دیدم نه ایشون انگلیسی حرف میزنه بهش میگم فارسی بلد نیستی🤣 بعد وسطاش فارسی میگفت .

آخه یکی بگه محض کلاس گذاشتن انگلیسی بگو چه مرگته دختر .ولی من همچنان جواب به فارسی میدادم .خلاصه تو کل دوران زندگیم برای اولین بار شماره دادم به کسی🤣🤣🤣🤣 بعدم گفتم شماره ام یادم نیست شاید اشتباه باشه.به نظرم نفهمید چی گفتم اسمشم گفت ولی یادم نمونده اسممو پرسید گفتم بهش،اسمشو پرسیدم یه مکث کرد تو چشام نگاه کرد گفت نمیدونم چی رضا هستم اسم دیگرم مکس مارک یه چیز ی تو این مایه ها بود🤣 گفت تازه از چین اومدم گفتم خب ک چی؟؟؟ گفتم آشنا بشیم گفتم من چه نیدونم شما کی هستی چی کاره هستین؟؟؟گفت دکترم بعدش خیلی دست دست کردم که برای من زیاد طول کشید ولی چند دقیقه بیشتر هنه اینا طول نکشید و بعدش گفت nice to meet youدر حواب گفتم منم همینطور 😂گفت گود تایت گفتم خداحافظنمیدونم چه مرگم بود.

*ظاهرا شماره اشتباه دادم تا هنوز پیام نداده.

**خدا رو شکر حس اول صبح رو اگر میداشتم شاید دو شقش میگردم خب شد رو مود بهتری بودم آرومتر شده بودم .👿😈

*** شروع نشده تموم شد 🤣

بعدا اضافه شد:راستی اینم بگم وقتی نزدیکشون بودم دوستش گفت بیا یه دور دیگم دور پارک قدم بزنیم که من دیکه سعی کردم دور بشم...

+ نوشته شده در  سه شنبه ۶ خرداد ۱۴۰۴ساعت 10:13  توسط نور  |