طرد شدن
فکر میکنم که آدم وقتی بیکار باشه،یا کار داشته باشه ولی دوسش نداشته باشه ،مهاجر باشه، یاری نداشته باشه،بد اخلاق میشه ، دیگه نمیتونهدصبور باشه چون حس میکنه شرایط تحت کنترلش نیست ،رفقا هم طردش میکنند و زندگی اش نور علی نور میشه.اینکه نتونه احتیاجات خودش رو خودش رفع کنه یه شکست بزرگه براش .
این شخص با یه چهره جدید از خودش رو به رو میشه که هیچ وقت بالا نیومده بوده چون تو موقعیت جدید خودش رو نشون داده طی یه مدت زمان طولانی و پذیرش این هویت جدید اصلا کار آسونی براش نیست.
همچنان این فرد برای ادامه دادن زندگی خودشو میبینده به جیزهای کوچیک مثه قدم زدن خوردن از نوع عصبی حتی جیزایی که اصلا خوشش نمیومد، ....
این شخص ضعیف نیست فقط زیادی قهرمان زندگی خانواده اش بوده برای همین هیچ کس این روحیه اش رو قبول نداره و ازش دور میشن محکومش میکنند به بداخلاق بودن به حتی وحشی بودن....
از بس حای همه فکر کرده و تصمیم گرفته بهش میگن تو فکر همه جوانب رو بسنج بهم بگو نتیجه رو.
الان کارش به جایی رسیده ک برای زندگی شخصی خودش نمیتونه تصمیم قاطعانه بگیره ،ضعیف شده وابسته شده بغلی شده خیلی زیاد بغلی شده.
قسمت بدترین ماجرا اینجاست که هدف و حتی آرزوهاشو گممیکنه انگیزه و امیدش ته میکشه ولی ته دلش میگه اینجای زندگی نمیتونه آخرش باشه چون هنوز زندگی به معنای واقعی کلمه نکرده .