باشگاه
دیروز در حین غذا پختن کمرم درد گرفت بعد ناهار هم خسته بودم لباسهام رو نزدیک ظهر شستم و تا خشک بشن زمان برد و از اونجایی ک مشغول آشپزی بودم کلا یادم رفت اتو کنم وقتی یادم اومد که برق نداشتیم😏و دیگه اینکه قرار بود ملاقات شخصی برم برای همین حس رفتن به باشگاه نبود ولی از اونجایی که یکشنبه تعطیل بود دوشنبه نمیرفتم دیگه تنبلی ام عمیق تر میشده خودم گفتم با لباس چروک برو ولی بهونه تنبلی دست خودت نده به هدفت فکر کن و خجالتم نکش، برای همین سریع دوش گرفتم و آماده شدم رفتم و به سنسی هم گفتم زودتر میرم خونه.....حالا حین تمرین مگه دلم میومد برم ؟؟سنسی گفت برو دیگه!! گفتم دلم نمیاد 🙄گفت روزهای دیگه ام تمرین میکنیم برو الان به کارت برس
هیچی دیگه اومدم خونه طرف پیام داد تو جلسه ام نمیتونم بیام در واقع پیچوند حقم داره😈
بعدم مادرم گفت بریم بیرون !!! چقدر خسته بودم ولی چون به ندرت بیرون میره و اولین باره ازم درخواست کرده ....گفتم بریم آماده شدیم رفتیم بیرون کمی نشستم تو فضای باز و خوراکی خوردیم و دیگه کمرم دردش زیاد شد و نشستن سخت شد و برگشتیم خونه .
امروز رفتم دکتر گفت باید MRIانجام بدی خدا کنه بخاطر کمبود ویتامین دی باشه و جیز جدی نباشه. حالا به یک دکتر پیام دادم معلومات بده....شاید پنجشنبه برم شاااایییدددد.....
*لباسهای باشگاه رو آوردم امروز اتو زدم و لحطه شماری میکنم برای رفتن به باشگاه.البته لباسم چروک دیده تمیشد ولی خب به پوشیدن لباس مرتب عادت دارم.فقط نمیخواستم کمالگرایی منو متوقف کنه.