سایه روشن

آرزوی براورده شده

پریروز زود تر رفنم باشگاه ولی خب سنسی نبود نیم ساعت منتظرش بودیم تا اومد و اون روز حسابی تمرین کردم خیلی کیف کردم . برادر سنسی واقعا خوب راهنمایی میکنه اینو دوست داشتم.....موقع رفتن به خونه سنسی گفت فردا تعطیلیم !!! گفتم سنسی نمیشه بیایید باید تمرین کنم . گفتش خونه تمرین کنید ولی با این حال اگر تونستم بیام خبر میدم .(فاتحه یکی‌از اقوامشان بود)

دیروز پیام دادم که میایید باشگاه؟ گفت آره

دیروز هم کمی‌زودتر رفتم دیدم هر دو سنسی هستن سریع لباس عوض کردم دخترا پیداشون نبود خب دیدم دوجو (قسمتی که تمرین میکنیم و آموزش میبینیم) نیاز به جارو داره منم جارو ورداشتم مشغول جارو زدن شدم. و کم‌کم دخترا رسیدن تا حاضر بشن کمی نرمش کردم.

خلاصه گه دیروز هم حسابی جونم در اومد و زیادتر تمرین کردم برادر سنسی واقعا خوب حواسش هست اشکالاتم رو میگرفت و وقتی به بقیه گفت خودتون تمرین کنید و وقت هم تموم شده بود به من گفت کاتای حیان نیدان رو جلوم کار کن مشکلی بود بهت بگم ،چون تا فردا یادت میره.....(فردا هم یکشنبه و تعطیل)

خیر ببینه جایی که مشکل داشتم رو با صبوری بهم میگفت و خیای آهسته کاتا رو انجام می‌داد تا خوب یاد بگیرم.😊

موقع تعویض لباس تمام بدنم درد میکرد و کلی عرق کرده بودم .اینقدر خسته شده بودم که موقع برگشت رمقی نمونده بود و خیلی آهسته راه میرفتم.

خدایا هزاران مرتبه شکرت یکی از آرزوهام برآورده شد😍کسانی که منو سالهاست میخونن میدونن چی میگم .بخاطر کار و درس همچین شانسی فقط یکبار رخ داد که ۱ ماه با شوق باشگاه رفتم (دفاع شخصی)و بعدش کرونا شد ....

* کوکوتسو داچی خیای سخته پاهام ضعف داره این روزا زانوهام درد میکنه و این حرکت رسما منو میکشه هنوز نمیتونم درست اجراش کنم کمر صاف میکنم رو زانوها خیلی فشار وارد میشه به شرط زندگی امروز باید اصلاح کنم....

**ساعت ۴ صبح بیدار شدم الان ۵ و ۲۰ هست زیاد نخوابیدم ولی خوابمم نمی‌بره.عجیبه!!! فکرای منفی اومد سراغم گفتم بیام اینجا مشغول بشم و بهش دامن نزنم ....


برچسب‌ها: دلخوشی های دوست داشتنی
+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۴۰۲ساعت 3:55  توسط نور  |