😁😁
راستی اینم بگم وقتی کلب رفتیم برق نداشتیم دخترا حس تمرین نداشتن ،رو به سنسی کردن و پرسیدن لباس عوض کنیم ؟ سنسی : هر جور راحتین
من: آره باید عوض کنیم بعد از چند روز اومدیم کلب باید حسابی تمرین کنیمممممم امروز حسابی به نفس نفس زدن میوفتیم 🥳 بعد یکی تازه اومده بود گفت بزارین نفس بگیرم بعد ... گفتم ما لباس میپوشیم و گرممیکنیم خودمون رو ،تو هم زود ملحق شو که خانم خیلی دیر کرد ....
سنسی بهم گفت فردا کمی زودتر بیا ،میدونم که میخواد حرف بزنه فقط یکی باش به حرفاش گوش بده که من حوصله ندارم ،تمرین هم تا همه دخترا جمع نشم زودتر شروع تمیشه ....
وقتی خونه رسیدم شروع کردم به تمرین کردن و حسابی خسته شدم .طوری که ۹ شب خوابممیبرد حین حفظ لغات زبان جدید. ولی از اون جایی که بیشتر از ۶ ساعت نمیخوام با سختی بلند شدم رفتم دوش آب داغ گرفتم تا کوفتگی بدنم خوب بشه و بعدم دور بر ۱۱ خوابیدم پیش مامانم که چند بار بیدار شدم و خواب خوبی نداشتم.
*وای راستی صاحب خونه دیروز رفت کراچی انقدر خوشحالم که نگو چون تو اتاقی که من هستم دقیقا اتاق خواب این پیرمرد و پیرزن مهربونه و نمیتو نستم تمرین کنم بالاپشت بام میرفتم که اونجام ماشاالله همسایه ها تک و توک میومدن برای بادبادک بازی ک گاهی اصلا توجه نمیگردم و تمرین میگردم....ولی خب معذب بودم. دیروز خیای راحت تو اتاقم تمرین کردم .🙃🙃🙃🥰🥰🥰🥰 باشگاه سر یک ساعت میرم و میام برای همین مثه بقیه زیادتر نمیتونم بمونم و تمرین کنم سر ساعت ۴ میام خونه و تمرینات رو ادامه میدم.