سایه روشن

حال خوب

لباسی که خریدم بزرگه خیلی بزرگه نخواستم یک روز حتی از دست بدم برای همین لباس سایز بزرگ رو قبول کردم با اینکه به آب هم زدم زیاد گوتاه نشد برای همین آستین و پاچه های شلوار رو خودم با دست دوختم اینکه چطور شستم و دوختم و اتو کردم برای من مکافات خودشو داشت اینکه چطور بدو بدو میرم باشگاه بدو بدو برمیگردم خونه هم بماند ،دردهایی که دارم روش ولی حس حالی که دارم طرف دیگه است سنسی میگه یه جاهایی سختت بود استراحت کن تازه آومدی سخت نگیر میگم نه خوبم باز گفت استراحت کن .رفتم رو صندلی نشستم ولی وقتی همه آماده تمرین شدن سریع رفتم کنارشون ایستادم و گفتم تمرین میکنم مشکلی نیست....

این دردهای از روی لذت با درد و رنج زندگی اصلا قابل مقایسه نیست وقتی موقع بلند شدن و نشستن و حتی راه رفتن درد دارم ( حس میکنم پنگوئن وار راه میرم باعث میشه خنده ام بگیره) به خودم میگم این درد چیزی نیست در مقابل.........

*دخترا پیش از وقت میرسن باشگاه و بعد از وقت میرن خونه منم یکی دو باری زود رفتم ولی خب تمرین سرساعت شروع نیشه برای همین ۱۰ دقیقه زودتر برسم کافیه تا آماده بشم از اونور هم باید سرساعت بیام خونه .

** اعضای باشگاه یکشنبه میرن کوه ،ازم پرسیدن میای؟؟ گفتم باید با خانواده صحبت کنم ....از ۸ تا ۳ عصر.....منصرف شدم بهونه اوردم پاهام خیلی درد میکنه میخوام استراحت کنم.منی که این همه مدت منتظر این موقعیت بودم راحت همچین پیشنهاد قشنگی رو رد کردم.

***ولی عوضش به خودم قول میدم تو خونه کلی تمرین کنم 🙂


برچسب‌ها: دلخوشی های دوست داشتنی
+ نوشته شده در  شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۲ساعت 9:41  توسط نور