سایه روشن

کاراته :))))

امروز یک کاری کردن که حسی خوبی بهم دست داد .

باشگاه ثبت نام کردم و اولین روز خوب پیش رفت.

خیای خسته ام ولی خستگی قشنگیه ،شکایت طور نیست از سر شب خوابم میومد ولی نخوابیدم.

باز جزئیات رو تعریف خواهم کرد.

* از یک رفتاری رنجیدم ولی کاریش نمیشه کرد تا بوده همین بود توقع بیخود داشتم پای کاری که کردم باید بایستم ...

**وقتی سنسی کمربندم رو می‌بست توانایی گریه کردن از سر خوشحالی رو داشتم وقتی ت آیینه خودم رو با لباس رزمی برانداز کردم حس قدرت داشتم حس زندگی .

+ نوشته شده در  سه شنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۲ساعت 20:37  توسط نور  |