اندر احوالات من
دیروز کمی نرمش کردن بعد از نود و بوقی .امروز پاهام کنی درد میکنه.
دیروز رفتم دارو خریدم کمرم دوباره درد میکنه داروهایی که پارسال دکتر داده بود رو گرفتم (ویتامینه) امروز خوبم حس و حالم بهتره از هر جهت.
گاهی میرم قدم میزنم گاهی جند روز خونه میمونن.
با شرایط فعلی آشنایی با ادنا کار سختیه فکر نکنم کار درستی باشه ولی از یه حهت دیگه کار درستیه ،گیجممم
احساس زشت بودن دارم ولی سعی میکنم برم جلو اینه به خودم نگاه کنم تا بلکه یه روز دوباره عاشق خودم بشم.
یعنی کی درست میشم ؟کی درس عبرت میگیرم کی دیگه اشتباه نمیکنم و آدم میشم؟؟؟
از خودم میترسم از شناخت آدمها هم میترسم.
یه مدتی خیلی حرف میزدم و شر و ور میگفتم مدتیه تصمیم گرفتم هیچی نگم آرومتر شدم،
حسن قدم زدن نفس عمیق میکشم اطرافم رو با دقت نگاه میکنم.سعی میکنم به هیچی فکر نکنم ،موبایل با خودم میبرم ولی هیچی گوش نمیدم فقط قدم میزنم و لذت میبرم.
خیلی دوست دارم تنها باشم ولی در عین زمان دوست ندارم تنها باشم .