سایه روشن

جان دلم

آبجیم تعریف میکنه:

یک شب پسرش هوس میکنه کنار پدرش بخوابه و سانا هم اومد پیش مادرش و از اونجایی ک تئاتر داشت فردا، خواهرم مدل مو رو موهای سانا تمرین می‌کرد که پدر سانا میاد تو اتاق و سارا خودشو پرت میکنه تو رختخواب ،پدرش میگه بیا بوس شب بخیری بده ،سانا: خودتون بیاید پیشم بوسم کنید .

خب پدرش میره میبوسه و شب بخیر میگن(سانا شب بخیر طولانی و پر از آرزوهای قشنگ داره برای خانواده اش )

پدرش تا میخواد اتاق رو ترک کنه سانا میگه میشه برام لب چرب بیارید؟؟ پدر:عزیزم من فردا میرم سرکار باید بخوابم خودت بگیر...

سانا : اینجوری حرف زدن اصلا خوب نیست خیلی بی فرهنگ با من صحبت می‌کنید.😐

پدر و مادر :از خنده روده بر شدن که این حرف دیگه از کجا شد؟؟ و پدرش رفت و لب چرب رو بهش داد...

*همه مکالمه به زبان روسی بود سانا دری حرف زدن خیلی کم بلده .

**سانا خوش خنده است و سعی میکنه کسی رو ناراحت نکنه و،روحیه حساسی داره .جیگره منه اخه😊

***من از استفاده کلمه جیگر برای عزیزان خیای بدم‌میومدمم میگفتم یعنی چی؟؟الان خودم بیشترین استفاده رو ازش میکنم ولی بازم حق مطلب ادا نمیشهههه 🤪

+ نوشته شده در  یکشنبه ۳ دی ۱۴۰۲ساعت 9:36  توسط نور  |