ماه
رفتم بالا پشت بام لباس جمع کنم یهو چشمم به ماه کامل افتاد ذوق زده شدم چشام قلب قلبی شد برای چند دقیقه خیره شدم شروع کردم با یار قدیمی به خرف زدن خدایی خیلی چسبید صحبتم مثه این عاشق معشوقها بود اگر هر کسی دیگه میشنید شک میکرد ک کسیه اونجا
بعد از دو سال دومین بار بود ک اینجور بهش خیره شدم ولی این بار خیلی برجسته و زیباتر پر ابهت تر بود زیبایی کوه و آسمون که دیگه نگم قدرت خدا و نظم آفرینشش منو به فکر فرو برد دل کندن سخت بود ولی مجبور بودم برم پایین برای شام.....
چقدر عاشق ماه ام چقدر زیباست هر جقدر نگاش کنم سیر تمیشم چمه من؟؟پاه همون ماهه ولی من خیلی تغییر کردم از زیبایی چند سال پیش چیز زیادی نمونده همش شده تجربه و افتادگی .
برچسبها: نور شناسی
+ نوشته شده در چهارشنبه ۵ مهر ۱۴۰۲ساعت 20:53  توسط نور
|