این روزا دل و دماغ درس خوندن ندارم به زور ۱۵ دقیقه یوگا انجام دادم ،کمر و دلم درد میکنه از دیروز ،دیشب ب ای اینکه راحت بخوابم مسکن خوردم.
دیروز خونه تکونی کردم .چقدر همه جا رو خاک گ فته بود بخاطر چند روز گرد و خاکی که میبارید چقدر باید جون بکنیم تا تمیز بشه.
اینجا همینه دیگه کاریش نمیشه کرد یه زمانی وقتی گرد و خاک جنوب ایران رو دیدم با خودم میگفتم چطور اخه زندگی میکنن ؟؟ الان خودم تو همون وضعیت قرار گرفتم و میدونم چطوری زندگی میکنند چون همه روزا این شکلی نیست و خدا نکنه شروع بشه تنفس کار راحتی نیست.
به این نتیجه رسیدم که لازم نیست هر سوالی رو از خودم بپرسم چون سرم میاد تا به جواب برسم .
** اوه راستی کتابی که تازه شروع کرده بودم رو هم چند ورقی خوندم.😁💖
***قدمم زدم ولی خب مثه جنازه برگشتم له له ام.با این اوصاعرجسمی انگارمجبور بودن برم !! امم اره مجبور بودم گفتم یه بادی به کله ام بخوره حالم خوب شه ،شبا طولانیه ۲۴ ساعت خونه موندن جایز نیست