اعترافات
یه زمانی فکر میکردم اسون ترین کار ،بودن تو رابطه عاطفی هست و من کسی ام که خوب از عهدهاش برمیام .تا اینکه این اواخر کمی تحقیق کردم و پست دیدم و فرمولاسیونها دیدم دلم زده شد ای بابا !! یعنی تو رابطه رفتن اینقدر سیاست میخواد!!! نخواستیم اصلا واسه خودتون..
یه مدته فهمیدم مشکل از کجا آب میخوره ولی خب سخته باید رو خودم کارکنم بیشتر خودمو دوست داشته باشم ولی نمیتونم. کاری ک برام مثه آب خوردن بود و واقعیت بود الان خیای سخته به خودم محبت بدم.
پی بردم که : ادمی هستم که نمیتونم از شرایط و اوضاع به نفع خودم استفاده کنم، خیلی ضعیف و شکننده ام در عین حال به شدت کنترلگره اوضاع و شرایط و ادمها که البته رو این موضوع دارم خیلی کار میکنم از شدتش کمتر شده ولی فعلا باقیه.
من آدمی هستم که به کم قانع نیستم، تنها نیستم که بعدش به چیزی کمتر از اونی ک میخوام قناعت کنم.ولی وقتی داشتم با کسی مشورت میکردم گفت اینقدر کمالگرا نباش زندگی و ادنها همینن، خوب مطلق وجود نداره و باید بسوزی و بسازی!!! من :😳😳
چرا باید اینو بگه چون تجربه خوبی نداره؟؟یا واقعیت زندگی اینه و من واقعا رویایی فکر میکنم؟؟ بهش نگفتم مخالفم ولی گفت سعی میکنم درست بشم نه اینکه از تنهایی قانع بشم و بعد از ازدواج تنهاتر بشم. نه اینو نمیخوام من یه دیوونه ی هوشیار میخوام نه آدم پرفکت که ۲۴ /۷کنارم باشه چون غیرممکنه.
بازم تنهایی به زندگی ادامه میدم و مثبت فکر میکنم انرژی میفرستم به سمتش و میگم بی صبرانه منتظر اومدنت تو زندگیم هستم 🥰من کامل نیستم گاهی بدخلقم و بی دلیل عصبانی، گاهی خوشحال و از هفت دولت ازاد ،گاهی سرخوش گاهي متفکر،گاهی پر حرف گاهي ساکت.....، این منم؟ میای کامل بشیم کنار هم ؟؟ خلاصه بدون سیاست بدون هیچ فرمولی عاشقی میکنم پایه یی؟؟
هعی نیمه کاملم!!! ندیده و نشناخته دوستت دارم و این پاره ی از دیوانگی های من است😊
برچسبها: نور شناسی