سایه روشن

یکی مسیری رو تا سانتیاگو میره یه جور مراقبه است براش، یکی ممیره کربلا عشق میکنه ابجی خانومه من عاشق کربلاست ولی امسالم نتونست بره به خاطر ....آبجیم امروز گفت دیروز پیاده روی کردم به نیت تو ۱۰ قدم ور داشتم انگار که تو راه کربلام..... چند تا ویدیو کوتاه از مسیر گرفته بود و نوحه گوش میداد.و دیشبم پیام داد تو سایت برو ثبت نام کن تا یکی نائب زیاره بشه ،جوابشو ندادم...مامانمم اصرار ک انجام بده. اول با تندی رو به مامان گفتم بعد این همه سال باید یکی دیگه جام بره؟؟؟دلم پر بود گفتم اگر طلبید ک طلبید نطلبیده اصن نمیخوام اینطوری..... ولی شبش وقتی وارد سایت شدم ثبت نام زود انجام شد و پایینش قسمت نوشتن نامه بود دلم پر بود براش نوشتم........

کمی اشکی شدم اقرار میکنم من خیلی تغییر کردم خیلی بد شدم .این سرکش شدنه خوب نیست 😔

*یه زمانی عشق زفتن بودم وقتی نشد گفتم خب با جفتمون میرم اونم تا الان حور نشده هیچ جوره راضی نیست انگاری دعوت کنه.

**ویدئوها رو ک دیدم پیام دادم بهش: کربلایی ابجی خانوم زیارتت قبول😘 چ بسا دلهای یکه کربلایی میشن زودتر از همه اونجا حاضرن.....

***اره عاشق کربلام عاشق این خاندانم حتی اگر رو سیاه باشم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۲ساعت 15:47  توسط نور