سایه روشن

سفر

اسلا آباد شهر قشنگیه اطراف هتل فقط رفتم یه سری کار هست باید انجام بدم استرس دارم امروز هتل هستم دلم به بیرون رفتن نمیره.

خدایی زیبایی اش چشمامو نگرفته با خودم میگم برای خودشون خوبه کشور من که نیست لذت نمی‌برم چرا؟؟؟ دیشب تا اطراف هتل رفتیم پیاده روی "پل دیدم" یاد پل کابل افتادم بهش زل زدم یاد ایام قدیم کردم .

دیروز یه جایی بودم ۲ نفر بودن شبیه همکارای سابقم.هر از گاهی بهشون نامحسوس نگاه میکردم. هر طرف میرم یه جیزی آخر منو یاد کابل میندازه. چرا اینجوری شدم ؟

* خلاصه با چند نفر آشنا شدیم خانوم اتاق رو به روی ما کفت هر جایی خواستین برین بهم بگین یا کاری داشتین در خدمتم. دلم به گردش نیست شایدم وقتش نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۲ساعت 10:25  توسط نور  |