خیاطی
از وقتی سراغ خونه پیدا کردن بودم دیکه ن فتم کلاس خیاطی بعد که جا به جا شدیم ت خونه جدید حسش پرید ،لباسایی ک نصفه نیمه بودن و یه سری پارچه رو دستم مونده بود اواخر پارچه ها در میوردم اندازه گیری رو مرور میکردم کنارشون دیگراز میکشیدم و بعد شب جمعشون میکردم ،دوباره بلند روز بعد پارچه رو در میوردم یک شلوار برش زدم و بعد خونه همونطور بهم ریخته موند تا چند روز .خیلی فشار میکردم که برم کلاس ولی چون راهم دورتر شده + تایم خرابی ک داره از ۱۱ تا ۱ عصر دلمو می زد که برم و جمع مقادیر زیادی تنبلی و بی انگیزگی و مشکلاتی ک بود .
بلاخره دیروز وقتی یه دست کامل لباس رو قیچی زدم وسایل رو مرتب گذاشتم تو کیسه یی مخصوص وسایلم تا فردا بدون فوت وقت برم کلاس.(امروز) (قبل از کلاس هم دوش آب سرد گرفتم ضد آفتاب زدم و بدو بدو رفتم)
که خوشبختانه نتیجه داد امروز یک شلوار رو کامل دوختم .اینقدر ذوق دارم که نگو که نپرس
تازه ساعت ۱ شد دیدم همه نشستن سریع رفتم نخی ک با لباسم مچ نمیکرد رو بردم عوض کردم بدو بدو اومدم و شروع به دوختن شلوار دوم کردم و تا دیگران جمع کردن شلوارم نصفش دوخته شد منو میذاشتن نمیومدم خونه ولی این یهو پر انرژی شدن هم خطرناکه باید انرژی برای روزای پیش رو بزارم و هدر ندم.
زن دا اشم نگران شده بود که چطور دیر کردم😁
تو راه مواد آش رو خریدم و برگشتم خونه.
الانم در حال خوندن زبان انگلیسی هستم کمی هم فرانسوی مرور کنم و بعدشم مهمون داریم تا آخر شب نمیدونم که بتونم برم دوچرخه سواری یا نه؟؟؟هعی😒
* اینو فهمیدم که خودمون رو نباید مجبور به کاری بکنیم اگر میخوایم یه کاری رو شروع کنیم باید خرد خرد انجام بدیم مثلا اگرمیخوایم پیاده روی بریم امروز کتونی ها بزاریم جلوی در فردا بپوشیم تو خیاط قدم بزنیم و همینطوری کم کم این اتفاق بیرون قدم زدن رخ میده.این تیریک برای من همیشه جواب بوده.