همیشه تو هر اثاث کشی من آخرین نفری هستم که خونه رو ترک میکنم چون خونه رو تمیز تحویل صاحب خونه میدم .
خونه قبلی وقتی همه جا رو وارسی کردم که جیزی جا نمونده و آخرین وسیله همورفت پشت ماشین باربری دلم گرفت.توی گوش خونه آهسته گفتم : خونه خوبی بودی روزای خوب و بد زیادی رو تو این چند ماه گذروندیم اینجا بدترین رفتار رو دیدیم روزای بد رو پشت سر گداشتیم بهترین خبرها رو شنیدیم توش رقصیدیم و از هر بهانه کوچکی استقبال کردیم و خوشی های کوجک رو جشن گرفتیم ،زمستون سختی رو پشت سر گذاشتیم و بیماری ک گریبانگیرم شده بود و فکر میکردم آخر دنیا شاید همونولحطه باشه رو تجربه کردم، کردیم . با بغض در راهرو رو بستم و گفتم برای نفر بعدی پر خیر و برکت باشه .یه جور دلگیر در و بستم و رفتم از صاحبخونه خداحافطی کردم و کلیدها رو تحویل دادم وقتی پامو از در بیرون گذاشتم با سرعت طرف خونه جدید رفتم تا سر و سامون بدم رفتم تا استقبال کنم از روزای خوب در راه، خاطرات قشنگی که به امید خدا برامون رقموخواهد خورد. پر از خیر و برکت باشی برامون خونه جدید ^_^
*خونهدقبلی سه خوابه بود و بزرگ اینجا ۲ خوابه است و کمی جمع و جور برای همین کمی طول کشید که بهش عادت کنیم.
** خوبیش اینه که از بوی دم و دود اون صاحبخونه خبری نیست و ریه هامون قرار سالن بمونه.
***گرچه دیره ولی خواستم حس و حال اون لحظه رو ثبت کنم .بعد از تقریبا ۲ هفته یا ۳دهفته؟؟؟!!!🤔