بی حد و مرز
کتاب بی حد و مرز رو میخونم و جواب سوالها رو میدم میخونم و یهو بغض میکنم حین گریه بی امان بلند بلند گپمیزنم و متوجه میشم که دارم انگلیسی گپمیزنم باز به فارسی یا دری شروع به صحبت میکنم و دوباره زبان عوض میشه.....دقیقا بعدش فهمیدم قضیه جیزه دیکه ییه قرار همیشه...
امروز رفتم کلاس خیاطی و بلاخره لباسی ک شروع کرده بودم رو تقریبا تموم کردم چرخ خیاطی کلاس هم بازی در میاره برای منی که تنبلی ام میاد یک کارو دوبار انجام بدم هعی خراب میشه هعی خراب میکنم و مجبور میشم بشکافم و دوباره بدوزم ولی ناراحت نمیشم چون میدونم با هر شکافتن اشتباهاتم رو درک میکنم و با شوق میدوزم.
خونه هم اومدم کارو تکمیل کنم ماشین برقی هست و کار باهاش سخته البته که قدیمیه وحین کار هعی سر به سرم میزاره و کفرمو در میاره انگار همه جیز دست به دست هم دیگه داده تا میزان صبر نداشته ام رو بسنجن
ساعتها دارم پارچه جدید رو بالا پایین میکنم اندازه گیری میکنم و بعد میزارم کنار و میگم نه نمیتونم...مامان اومد پرسید برش زدی ؟؟ گفتم میترسم خراب شه. گفت شد که شد انجام بده تا یاد بگیری .این شد که دوباره بساط خیاطی رو ریختم بیرون کل اتاق رو کاغذ ،پارچه ،قیچی و وسایل خیاطی گرفته بود.و بلاخره قیچی زدم الانم خیلی خسته ام کمرم خشک شد از بس نشستم....اتاق رو جمع و جور کردم ،صورتمو شستم ،مسواک زدن و روتین پوستی رو انجام دادم .
کتاب امروز نخوندم برم چند ورقی بخونم قبل خواب .
*انگلیسی ام عالی نیست ولی از بس این روزا صحبت میکنم(حتی با کلی اشتباه) روان شدم ولی حوصله قوی تر کردن رو ندارم ولی گاهی سریال زبان اصلی میبینم گاهی هم کلیپ کوتاه.
**روز خوبی بود دوسش داشتم تلاشم برای یادگیری برای صبوری و ادامه دادن رو میگم.خدایا شکرت🙏
***راستی از اون روزی ک بیرون رفتیم و آفتاب مستقیم میخورد به صورتم ،صورتمو جوش زده هر کاری میکنم خوب نمیشه از این بابت حرص میخورم ولی باید سعی کنم اقندر برای مهم نباشه که ذهنمو درگیر کنه😒سخته ولی🥺
بعدا نوشت: ۲۰ دقیقه یوگا انجام دادم.