خوشم اومد
باورتون میشه که امروز بعد از تقریبا یک سال تلفنی با زن دایی بزرگم صحبت کردم از هر دری حرف زدیم اطلاعات رد بدل کردیم و آخر گفت بورسیه بگیر برو یه وری
گفتم نمیتونم بخاطر خانواده گفت بدت نیاد ولی برو برای خودت زندگیکن الان ک باید خیالت راحت باشه زن داداشت هست برو پی زندگیت حالا تحصیل نه ازدواج ک بلاخره میکنی این جدایی اتّفاق میوفته ...
گفت اکرکسی از اینور خواستگار بود یا اونور کسی هست جدی فکرکن و تصمیم بگیر بخاطر خانواده ات خودتو از زندگی ننداز ،امیدوارم ناراحت نشی از حرفام بخاطر خودت میگم گرچه خودت بهتر میدونی جی کار کنی.
اون لحطه با دقت با حرفاش گوش کردم کسی ک اصلا صمیمی نیستیم و خیلی چیزا شده بود اومده بهم اینجوری میگه ازش تشکر کردم و گفتم درست میگین باشه....
از حرفاش ناراحت نشدم خوشحال شدم ک یکی اینجوری راهنماییم کرد.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۲ساعت 18:5  توسط نور